گروه مشاوران کسب و کار کارفرمانیوز
کارفرمانیوز
شعرهاي شاپور احمدي
**انجمن مجله اتاقک**
مجتبی علیمی- تـــرانه
چرند و پرند
کافه ترانه
زنانه نويسي
کتاب کتیبه
ارسال ایمیل به مجله
علی قزل سوفلو
عضویت انجمن
شعرخانه
دانلود موزیک
فرح منصوری - ترانه سُرا
احمد شاملو
زندگینامه ها
ثبت دامنه
صفحات دیگر مجله
تبادل
لینک هوشمند
سایتهای دارای موضوع مرتبط با مجله برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
مجله الکترونیکی اتاقک
و آدرس
otaghack-site.tk
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
رفتار شاعر با شعر، ارتباط عاطفي اين دو با يكديگر و نشست و برخاستشان با هم موضوعي است كه ميتواند در شخصيت شاعر و شاخصيت شعر بسيار دخيل باشد. مواجهه شاعرانه شاعر با همه عناصر تشكيلدهنده شعر از جمله واژه، ساختار و بافتار شعر، شكل شعر، وزن و آهنگ و موسيقي آن، لايههاي معنايي و پايههاي قوام و دوام گرفتنش، كاربرد هوشمندانه آرايههاي ظاهري و معنايي، عاطفه و انديشه جاري در رگهاي شعر و نهايتا گونه نوشتاري آن مكانيسمهايي نيرومند هستند كه به خلاقيت يك شعر ماندگار كمك شاياني ميكند.
اما براستي چرا به اصيلترين شعرهاي حافظ ـ بيآنكه حافظ زده باشم ـ «حافظانه» ميگوييم و باور داريم كه اين غزل يا اين بيت از خود خود حافظ است و نه شاعر ديگر.
به ياد دارم استاد فقيد، حافظپژوه معتمد دكتر پرويز ناتلخانلري كه نسخه مصحح ايشان از اصالت و ارزش درخوري برخوردار است در مورد انتساب غزلي به حافظ كه محل اختلاف بعضي حافظپژوهان و مصححان ديگر بود با ضرس قاطع ميگفت: اين غزل از حافظ است. همه تار و پود و ظاهر و باطن غزل فرياد ميزند كه: مرا حافظ سروده و لاغير.
و در مورد غزل وارده ديگري به ديوان حافظ ميگفت، تن اين غزل به ديوان حافظ زار ميزند. خودش دارد اعتراف ميكند كه من به اشتباه وارد ديوان حافظ شدهام. استاد علاوه بر دلايل نسخهشناسي و سوابقي كه داشت با يك بيان حسي غيرقابل انطباق با موازين آكادميك نقد شعر از دل خود الهام ميگرفت: كه شعر خوبي است، اما از حافظ نيست. اين درك و دريافت از يكسو مربوط است به زبان مشخص و مستقل شاعر، به شناسنامهدار بودن او، به ويژگيهاي ممتاز شاعرانگياش، به موتيوها و اصطلاحات و زبانزدها و ابزار و ادوات تشكيلدهنده نماياني كه شاعران بزرگ در آن شاخصيت دارند. از سوي ديگر مربوط است به ممارست خواننده با شعر او. سخن از حافظ بود. حافظ، تقريبا عضو همه خانوادههاي ايراني است. همه دوستش داريم، به فكرش هستيم. نوجوان كه بودم او را مثل پدرم دوست داشتم. در جواني برادرم بود و حالا كه پير شدهام احساس ميكنم با او بزرگ شدهام.
يكي از بختياريهاي حافظ اين است كه هميشه دلشوره و دغدغه شعر داشته، با شعر رشد كرده و با شعر زيسته و زندگي نازنينش هميشه با شعر و شاعري توام و در آن ادغام بوده:
من كه ملول گشتمي از نفس فرشتگان
قيل و مقال عالمي ميكشم از براي تو
او داراي حسي زلال، شفاف و متبلور بود و نيز عاطفهاي حساس و روشن و آسماني ـ انساني، اما نميخواست فرشته بماند كه فرشته عشق را نميداند (نميشناسد)، ولي اين انسان است كه به جرم عشق و جذابيتهاي بيتابكننده عوالم ناسوتي و جسماني عشق از بهشت رانده شد.
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوي نفروشم
حافظ طي سالهاي پربركت عمرش هميشه با شعر سروكار داشته. نگاهش به اشيا و كائنات پيرامونش، به گل، گياه، درخت، آب، نسيم، خوشه، خرمن و همه و همه چيز نگاهي شاعرانه و عبوركرده از ميان فيلترهاي شفافساز است. شاعران بزرگ از جمله حافظ با شعر ممارست داشتهاند. شعر ميخواندهاند ـ شعرهاي ديگران و شعرهاي خودشان را به شعر ميشنيدهاند.
به شعر ميانديشيدهاند و براي كار شاعري خود ارزش و اهميت قائل بودهاند. زندگيشان حول محور شعر ميچرخيده، شاعري كسب و كارشان بوده ـ نه به معناي امرار معاش و ارتزاق، بل به مثابه مهمترين و عميقترين دلمشغولي و دغدغه. رفتار شاعران بزرگ با شعرشان مثل رودكي، ناصرخسرو، سنايي، عطار، مولانا، نظامي، سعدي، حافظ و اندكشماري ديگر، رفتاري جدي، برادرانه، پدرانه، دوستانه، عاشقانه و مريد و مرادانه بوده. آسمان و زمين، ماه و ستاره، گل و گياه، پرنده و پرواز و آب، بيداري و خواب، زيبايي و خلاصه همه چيز و همه چيز از منظرشان نمود و نمايي شاعرانه داشتند. هر رويدادي و هر ديده و دانستهاي به گونه قطعهاي از يك پازل وسيع و زيبا در جاي خود قرار ميگرفته و نهايتا آن تصوير و شما و شمايل را تكميل ميكرده. ذهن آنها خزينه و خزانهاي بوده كه هر چيز ـ هر چقدر هم بياهميت باشد ـ در آن قرار ميگرفته تا روزي در ساختن يك شعر، شاعر را به كار آيد. دنيا و گذران آن با هزاران عنصر پيدا و ناپيدا در مسيري حركت ميكند كه دست آخر به صورت و صيرروه شعر منتهي ميشود.
اخوان ثالث: شاعر بيهيچ شك و شبههاي طبعا و بالفطره بايد به نوعي ديوانه باشد و زندگي غيرمعمول داشته باشد و اين زندگيهاي عادي احمقانهاي كه غالبا داريم، زندگي شعري نيست. بايد همه عمر، هستي، هوش، همت، همه خانومان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد
به ياد بياوريم كه روزي مهدي اخوان ثالث (م.اميد) شاعر شعرپژوه شعرشناس اديب و انسان نازنين در تعريف شعر گفت: «شعر محصول بيتابي آدم است در لحظاتي كه شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بيتابي در لحظاتي كه آدم در هالهاي از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بيهيچ شك و شبههاي طبعا و بالفطره بايد به نوعي ديوانه باشد و زندگي غيرمعمول داشته باشد و اين زندگيهاي عادي احمقانهاي كه غالبا داريم، زندگي شعري نيست. بايد همه عمر، هستي، هوش، همت، همه خانومان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد.» صفت ديوانه و ديوانگي شايد جداي از مباحث فيزيولوژيكي و ژنتيكي و ساپكولوژيكي كاملا قابل توصيف و تبيين نباشد. كه ديوانگي هيچكس مثل كس ديگر نيست. گاه جنوني وجود دارد كه از هر عقلي منطقيتر و آرامشبخشتر است و مولا علي(ع) هم فرمود: «الجنون فنون» يعني ديوانگي به اشكال مختلف است. نگاه تيز و كاونده به طبيعت و كائنات پيرامون، چربش دادن عاطفه و احساس به تعقلهاي محتاطانه و زيركانه. گذراندن انديشه و كاركرد عقل از ميان لايههاي تودرتو، پرفيلتر حس، درك و عاطفه.
رويكردهاي مهرورزانه و پررافت، حساسيتهاي متبلور شاعرانه ميتواند مبتذلات زندگي را تلطيف كند.
شاعر نميتواند همه چيز را از مقوله مصلحتانديش و دورنگري و آيندهبيني بنگرد. شاعر مبشر زيباييهاي بيتابكننده لاهوت و ناسوت است. شعر پرچم زيباييهاي پيدا و ناپيداي عوالم كون و فساد است. استدراك صحيح و نزديك به واقعيت آثار شاعران نيز بستگي به ميزان ممارست مخاطب و خواننده آن آثار دارد. شاعران بزرگ بايد خوانندگان يا مخاطبان بزرگ داشته باشند. خواننده يا مخاطب بايد به طور اختصاصي ـ يا بهتر بگويم تخصصي ـ با شعر شاعران موردنظر خود مواجهه داشته باشد.
ميدانيم علامه محمدخان قزويني نسخه حافظ خلخالي را با كمك دكتر قاسم غني به درخواست مرحوم اسماعيل مرآت، وزير فرهنگ وقت تصحيح كرد و نسخهاي را كه در سال ۱۳۰۷ ش توسط مرحوم سيدعبدالرحيم خلخالي تصحيح و تحشيه و چاپ شده بود مجددا تصحيح كرد و به سال ۱۳۲۰ از طرف وزارت فرهنگ منتشر نمود كه هنوز بعد از گذشتن ۷ دهه مورد استفاده حافظخوانان و حافظپژوهان است. شايد علت بروز بعضي اشتباهات در كار علامه و دكتر اين است كه آن يك مورخ بود و مورخي بزرگ و آن ديگري طبيب بود و طبيبي ديپلمات و آن انس و الفت عاطفي و تخصصي را با حافظ نداشتند و ايرادهايي كه بعضي حافظپژوهان و مصححان چون خانلري، پژمان، جلالي نائيني، مرتضوي و نيساري بر نسخه مصحح علامه قزويني و دكتر غني دارند ناشي از همين جوهره شاعرانگي و لطافت روح و حمايت شاعرانه ويژه شعر حافظ باشد.
بد نيست اين مطلب را نيز بگويم كه مرحوم اسماعيل مرآت ابتدا براي تصحيح يك نسخه منقح نسبتا مورد اعتماد انجام اين مهم را از استاد ملكالشعراي بهار خواست كه با جواب منفي استاد به خاطر اشتغال شبانهروزياش به تهيه و تدوين «سبكشناسي» خود مواجه شد. بهار به مرآت گفت تا «سبكشناسي» صورت تمام نشود، دستم به هيچ كاري بند نميشود. ناچار با مشورت عباس اقبال آشتياني پيشنهاد خود را با علامه قزويني كه در پاريس به سر ميبرد و مشغول استنساخ و تهيه فهرست و عكسبرداري كتب تاريخي و ادبي قرون گذشته موجود در آن شهر بود در ميان نهاد و نسخه خلخالي به تفصيل و ترتيبي كه همه ميدانيم توسط آن بزرگوار و دكتر غني تصحيح و منتشر شد.
بايد بگويم استاد بهار براي عدم انجام اين مهم فيالحقيقه عذر آورده و نخواسته كه به چنين راه خطير پردستاندازي پاي نهاده و به كاري دست يازد كه خود را شايان آن نميدانسته، چراكه استاد بهار از نظر شاعري پيرو مكتب خراساني بود و پيشينه اشعارش قصيده بودند. ميدانيم او در سرايش قصيده با همه فخامت و صلابتش يدي طولا داشت. خودش خراساني بود و در بررسي آثار منظوم شاعران آن خطه و آن مكتب صاحبنظر، در حالي كه حافظ به مالك عراقي وابسته است و پيشينه اشعارش غزل يعني جان و جوهر عشق و سرمستي و زيبايي و بيتابيهاي عاشقانه تفنن در كار هنر و به تبع آن در كار شعر آفتي است كه ميتواند چون حشرهاي كه به ريشه يا ساقه گياهي حمله كرده يا ميوهاي را از درون پوك و گنديده ميكند به جان شعر و شاعري گويندهاي بيفتد و او را از درون متلاشي سازد. شاعر بايد با قوقولي قوقوي خروس شعر از خواب بيدار شود و با لالايي مادرانه شعر به خواب برود.
مرحوم استاد بديعالزمان فروزانفر با اين كه شخصيت پژوهشياش بر وجهه شاعرياش ميچربيد و تحقيقات ارزندهاش در زمينه اختصاصا مولوي مقام شاعرياش را تحتالشعاع قرار دادهاند تمام شاعري خود را بر منصب ادبيت و ادبشناسي و تحقيق و تدريس مرجح ميدانست. تقريبا تمام سرودههاي خود را از بر بود و خود او در مورد مرحوم استاد ملكالشعراي بهار ميفرمود: هر وقت هيچ كار نداشت كه انجام بدهد شعرها و قصايد خود را با صداي تقريبا بلند براي خودش ميخواند. اين خصيصه را من ـ راقم اين سطور ـ در مورد بسياري از شاعران موفق معاصر ديدهام.
شاعران حرفهاي ـ باز ميگويم حرفهاي نه به معناي آب و نان و پول و سكه و وام و نام ـ شاعران جدي، شاعران دقيق و نظارهگر، شاعران علاقهمند، بل عاشق به حرفه شاعري نوعا شاعراني موفقند، البته به شرطها و شروطها كه همه لوازم شاعري و اسباب و ضروريات آن را داشته باشند. ذوق و قريحه و استعداد، تجربه و دانش و عوامل و عناصر ديگر ميتوانند مهم باشند، اما دلبستگي به شعر، دوست داشتن شعر، افتخار كردن به شعر و شاعران و به شاعري خود، عاشق شعر بودن و به كار توليد محصولات ادبي و ذوقي و انديشگي و عاطفي خود نگاهي جدي و حرفهاي داشتن ميتواند از اهميتي بسيار و بالا برخوردار باشد.
شاعر متفنن ـ به طور كلي هنرمند متفنن ـ نميتواند در عرصه آفرينش ادبي و هنري خود موفق باشد. پراكندهگويي، منتظر فرشته الهام ماندن، تنبلي و تعلل، درگير شدن با مبتذلات بيارزش، سر و كار نداشتن با مولفههاي شاخص و نيرومند خلاقيت شاعرانه، كوشش نكردن براي توسعه ندادن دايره كارآمد واژگاني، از شعر بريدن، به شعر نينديشيدن، شاعرانه زندگي نكردن و... همه اينها ميتوانند به ساختار شعر صدمه بزنند، همچنان كه نقطه مقابل آن ميتواند براي شاعر مفيد و كارساز باشد.
نظرات شما عزیزان: